فرهنگستان زبان و ادب فارسی
خطابۀ ورودی استاد موسی اسوار در شورای فرهنگستان
 
اشاره: در چهارصد و پنجاه و ششمین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در تاریخ هشتم آبان‌ماه ۱۳۹۶ برگزار شد، دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، حکم عضویت پیوستۀ استاد موسی اسوار را به وی تقدیم کرد. در ادامۀ این نشست و به همین مناسب، استاد اسوار خطابۀ ورودی خود را قرائت کرد. آنچه در ادامه آمده متن سخنرانی استاد موسی اسوار در شورای فرهنگستان است. 
 
زبان و ادب فارسی بنیادها و پیوندها و جهات و جنبه‌ها و حوزه‌های متعدّد دارد. کسانی که در این وادی فراخ و پرجذبه و افسون گام می‌نهند، هریک به فراخور حال و توان و بضاعت و استطاعت، در یک یا چند میدان و مسلکِ خاص توفیق راه بردن به مقصود می‌یابند. یکی از این قلمروها ک چه‌بسا وجه غالبِ زمینۀ تخصّصیِ این خدمتگزارِ زبان فارسی تلقّی شده و انتخاب او، بیش یا کم، ناظر و معطوف بدان هم بوده است پیوند تاریخی، ریشه‌دار و استوار فرهنگ و ادب فارسی با زبان و ادب عربی است. استحضار دارید که فرهنگ و ادبِ ابنای این دو زبان، از هزار سال پیش به این سو، چنان درهم تنیده است که از حدّ تأثیر و تأثّرِ صِرف هم فراتر می‌رود. از یک سو، میراث لغوی ـ ادبی و فکری و علمیِ قرون نخستین پس از اسلام در رشد و تعالیِ فرهنگ و ادب و اندیشۀ ایران‌زمین بس مؤثّر می‌افتد و از سوی دیگر، سهم فرزانگان و اندیشه‌ورزان و فرهنگ‌سازان ایرانی و بزرگانی چون ابن‌سینا و فارابی و سیبویه و جرجانی و ده‌ها و صدها دانشی و ادیب و متفکّر در نضج و ارتقای علم و فرهنگ و ادب در جهان اسلام برجسته و مشهود می‌گردد. این درهم‌تنیدگی که منشأ تحوّلات خجسته‌ای بوده است گاه چنان صبغۀ ماهوی یافته است که در تبارشناسیِ بزرگانِ دو زبان و دو فرهنگ حتی پژوهندگانِ باریک‌بینِ خاورشناس را نیز به وهم انداخته است. حاصل این تلاقی و تعامل غنای نظرگیر زبان فارسی در حوزه‌های لغوی و ادبی و دیوانی و دانش و اندیشه است، امّا به‌گونه‌ای که نه می‌توان هویّت فارسی آن را زدود و نه می‌توان عناصر آن را از میراث ادبی و فرهنگیِ سخنوران ایرانی حذف کرد. از هزار سال پیش تاکنون این باور مسلّم است که بی‌توغّل در زبان و ادب عربی و فرهنگ اسلامی، سخنوری و سخن‌سنجی در زبان فارسی قرین کمال نخواهد بود. به همین قاطعیّت توان گفت که در جهان عرب نیز، به تعبیر مرحوم طه حسین، نمی‌توان درس ادبیّات عربی داد اگر در زبان و ادبیّات ملل مسلمان، خاصّه ایرانیان، مطالعه و معلوم نشود که این زبان‌ها و ادبیّات چه مایه در ادب عربی مؤثر بوده‌اند. شاهنامۀ فردوسی و اشعار عمر خیّام یا سعدی و حافظ مشهودترین مثال‌ها برای آن‌هاست.
    امروزه، وضع ابنای دو فرهنگ به‌گونه‌ای دیگر است. با وجودِ آن‌همه وجوهِ مشترکِ فرهنگی و دینی و اجتماعی و پیوندهای تاریخی، بنا به علل متعدّد که یادکردِ آن‌ها از حوصلۀ این مقام و مقال بیرون است، بس جدایی‌ها و فاصله‌ها میان آنان افتاده است و جملگی رو سوی دیگر نهاده‌اند. با همدیگر بیگانه و با بیگانه یگانه شده‌اند. از تحوّلات رویدادها و دستاوردهای فکری و فرهنگیِ هم، هرچند برجسته و درخشان باشند، کمتر آگاهی دارند، امّا از اطّلاع از کمترین یا نازل‌ترین فراوردۀ ادبی یا هنریِ مغرب‌زمین در کوتاه‌ترین زمان فرونمی‌مانند. گواه این معنا انبوهِ ترجمه‌های عربی و فارسی از آثار نه‌چندان ذی‌قیمتِ ادبی از زبان‌های فرنگی و گاه به‌واسطۀ زبان ثالث، و غفلت از نقل و ترجمۀ بخش اعظم میراث مشترک فارسی و عربی یا آثار ارزشمند جدید به زبان یکدیگر است. این خودباختگی فرنگی در حالی صورت می‌گیرد که محافل ادبی غرب خود به فراورده‌های ادبیِ مشرق زمین توجّهی درخور نشان داده‌اند. اگر برای فرهنگ رسالت قائلیم، باید فارغ از علل تاریخی و سیاسی و اقتصادی، این تعامل و تعاطی خلّاق را دیگر بار احیا کنیم. گفت‌وگوی فرهنگ‌ها از همین طریق و رفع سوءتفاهمات تاریخی به همین شیوه میّسر می‌گردد.
    زبان و ادب فارسی و عربی جهات و حیثیّات همسان و متقارن بسیار دارند. در صدر آن‌ها یکسان بودن صورت خطّ و حرف در هر دو زبان است. همین تشابه و تناظر در تعامل این دو زبان با میراث پربار خود در حوزۀ متون و نسخ خطّی و تصحیح و تنقیح آن‌ها سهمی عمده دارد و اهل دو زبان را در برابر مسائل و معضلاتی همگون قرار می‌دهد و راه‌حل‌هایی بیش‌وکم هم‌طراز و نزدیک به هم اقتضا می‌کند. استفاده از تجارب یکدیگر و اقتفای آثار همدیگر در راه‌های پیموده‌ای که به احیای متون ارزشمند گذشته منجر شده است چه‌بسا صرفه‌ای حیاتی در هزینه و وقت و توانِ محقّقان و مصحّحان داشته باشد. دیگر، راه‌هایی است که فرهنگستان‌ها در برابریابی و به‌اصطلاح «تعریب» و احیاناً به‌طور اخصّ «نَحتِ لغت» (تراشیدن لغت، وضع لغت) رفته‌اند. می‌دانیم که بسیاری از صورِ اشتقاقیِ کلمات عربی به فارسی راه یافته و بخشی لاینفک از این زبان شده است. برخی فرهنگستان‌های عربی، باتوجه‌به اقتضائات و نیازهای علمی، از صیغه‌ها و ساخت‌های صرفیِ موجود، به‌طور قیاسی، در مقاصد و کاربردهای جدیدتر و عام‌تر استفاده و این استعمال را تجویز کرده‌اند. تأسّیِ سنجیده به تحوّلات معنایی تازه در ساخت‌های صرفیِ متعارف در واژه‌سازی و واژه‌گزینی راهگشا تواند بود. فرهنگ و ادب در هر دو زبان نیز مشحون از مضامین مشترک است. زمینه‌های تاریخی و مایه‌های اعتقادی و اجتماعی و رفتاری و روان‌شناختی در ادبیّات دو زبان لایه‌ها و طیف‌های متعدّد و رنگ‌رنگ در پیش چشم پژوهشگران ادبیّات تطبیقی می‌گشاید و مقایسه و تحلیل آن‌ها چه‌بسا به استنتاجات علمی بدیع و تأیید نظریّات مرتبط بینجامد. در شیوه‌های پژوهش ادبی، خاصّه تاریخ‌نگاری ادبیّات، نیز می‌توان وجوه مشترک متعدّد یافت؛ ازجمله در استناد به منابع و استفاده از ذخایرِ فرهنگی و تقسیم‌بندیِ ادوار ادبی. زمینۀ دیگر ورود فرهنگستان‌ها به مباحث زبانی و طرح دیدگاه‌ها و احیاناً‍ً تجویزات در خصوص درست و غلط یا مصطلح و نامصطلح در زبان است. نظر کردن در پیشینه و رهاوردهای این‌چنینی برخی فرهنگستان‌ها، ازجمله فرهنگستان قاهره، خالی از فایدت نخواهد بود. بعلاوه، از ۱۹۳۲ که فرمان تأسیس مجمع لغوی قاهره (فرهنگستان زبان مصر) صادر شد، یکی از وظایف آن‌ها تدوین فرهنگ بزرگ زبان تعیین شد که با انتشار المعجم الوسیط در ۱۹۶۰ نخستین گام در این راه برداشته شد و کوشش‌ها در این زمینه ادامه یافت، که آگاهی از سیر و روال فرهنگ‌نویسی در این‌گونه مجامع لغوی و نتایج آن بجا و مغتنم است. امّا به همین مایه اهمّیّت ترجمه و معرّفیِ دستاوردهای فرهنگستان زبان و ادب فارسی و کمک به توسعه و تعالی آموزش زبان فارسی در آن کشورهاست. می‌دانیم نخستین کرسی دانشگاهی زبان فارسی در ۱۹۲۸ در مصر تأسیس شد. در ۱۹۶۹ کرسی زبان فارسی در دانشگاه بغداد دایر گشت. امروزه، تدریس زبان و ادبیّات فارسی در چندین و چند دانشگاه مصر، و در رأس آن‌ها عین شمس، و بعضاً تا سطح دکتری، مرسوم و متعارف است و این رشته ده‌ها استاد و صدها و هزارها دانشجو دارد. رفع نیازهای این خیل فارسی‌آموز جز به همّت فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی و دیگر نهادهای ذی‌صلاح علمی میسّر نیست.
    با عنایت به این ضرورت‌ها و آن زمینه‌های مشترک و اقتضائات علمی و فرهنگی، می‌توان تدابیری اندیشید تا برای تعاملی سازنده فتح بابی خجسته صورت گیرد. از ارتباط و امضای تفاهم‌نامه‌ها با فرهنگستان‌های قاهره و دمشق و بغداد و عمّان و نیز با دانشگاه رباط مغرب، که جملگی در برابریابی لغوی و واژه‌تراشی و واژه‌گزینی، و اغلب در تصحیح و نشر متون معتبر زبانی و ادبی و تاریخی و در تاریخ‌نگاری ادبیّات و فرهنگ‌نویسی و پژوهش و تحقیق ادبی و اهتمام به مباحث زبانی و تصویب جوازات لغوی اشتغال داشته‌اند و دارند، برای تبادل‌نظر و تعاطی علمی باید استقبال کرد. برای معرّفی و برگردان متقابلِ امّهات آثارِ زبانی و ادبیِ دو ملّت، اعم از کهن و معاصر، و جلوگیری از تشتّت و پراکنده‌کاری در این زمینه، باید برنامه‌ریزی کرد. خوشبختانه، در دو دهۀ اخیر، مرکز ملّی ترجمه در مصر عناوین درخوری از ادبیّات کهن و معاصر فارسی ترجمه و منتشر کرده است. از ذخایرِ متون و نسخ خطّی فارسی که در کتابخانه‌ها و مراکز علمی این حوزه از خاورمیانه نگهداری می‌شود باید گزارش‌های دقیق و مبسوط داشت و سرانجام، با برگزاری همایش‌های علمی و اجرایی با دعوت از استادان و صاحب‌نظران و مسئولان فرهنگستان‌ها، باید برای تسهیل این ارتباط و تمهید همکاری کوشید.
    باری اگر به این‌همه اشارتی رفت، از حیث اعلام آمادگی برای ادای سهمی ولو اندک در این زمینه بود. اما زبان و ادب فارسی چندان پرُگستره است که نباید به یک قلمروِ خدمت بسنده کرد، خاصّه اگر ظرفیّت‌ها و زیبایی‌های این زبان از یک سو مجال ذوق‌ورزی و التذاذ هنری دهد و از سوی دیگر، به حیث معنوی، مایه و موجب رضامندی باشد. درعین‌حال، باید پهنای کار را دانست و از خطیر بودن مسئولیّت آگاه بود. حفظ و پاسداشت زبان فارسی بس خطیر است و کار برای آن جلوه‌ها و مجال‌ها دارد. پیشبردِ مشی و سیاست و اهداف فرهنگستان در قلمرو ویرایش زبانی و ادبی، پژوهش زبانی و ادبی، کارشناسی طرح‌های آموزشی و پژوهشی، تعامل با نهادهای علمی و فرهنگی داخل و خارج و ترجمۀ آثار ادبی از جملۀ زمینه‌هایی است که این خدمتگزار برای فعّالیّت‌های خود در نظر گرفته است. امیدوارم بتوانم از عهدۀ این مسئولیّت خطیر، اما دلپذیر، به نحو مقتضی و مطلوب برآیم و چنان‌که شاید، انتظارات را برآورده سازم. بار دیگر، از حسن نظر اعضای گران‌قدر شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی سپاسگزاری می‌کنم.

تمامی حقوق این وبگاه متعلق به فرهنگستان زبان و ادب فارسی است ©