|
نگاهی دیگر به داستان رستم و سهراب
دومین سخنرانی ماهانهٔ فرهنگستان
دوشنبه، دهم فروردینماه، دومین جلسه از سلسله سخنرانیهای اعضای هیئتعلمی و پژوهشگران فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با عنوان «نگاهی دیگر به داستان رستم و سهراب»، با سخنرانی آقای ابوالفضل خطیبی، شاهنامهپژوه و معاون گروه فرهنگنویسی، و با حضور رئیس فرهنگستان، برخی از اعضای پیوسته و علاقهمندان به این بحث، در محل ساختمان مرکزی فرهنگستان برگزار شد.
در این نشست ابتدا دکتر دبیرمقدم، معاون علمی و پژوهشی فرهنگستان، طی سخنانی، برنامههای آیندهٔ این نشستها را تشریح کرد و پس از آن، دکتر علیاشرف صادقی، مدیر گروه فرهنگنویسی، دقایقی دربارهٔ سخنران و سوابق علمی وی توضیحاتی ارائه کرد.
آقای خطیبی در بخش مقدمه گفت: نخست خلاصهای از داستان رستم و سهراب را بازخواهم گفت و سپس میکوشم رمز و رازهای محبوبیت و جذابیت این داستان دلکش را شرح دهم. در بخش اوّل به بحث دربارهٔ برخی بیتهای بحثانگیز داستان میپردازم و پس از نقد و بررسی نظریاتی که تا کنون دربارهٔ این بیتها عرضه شدهاست، نظر خود را نیز مطرح میکنم. برخی از این بیتها عبارتاند از: بیتهای آغازین داستان دربارهٔ مرگ و بیتهای مربوط به نام تهمینه (دختر پادشاه سمنگان و مادر سهراب) و ضربالمثل معروف «نوشدارو بعد از مرگ سهراب».
وی در بخش دوم سخنرانی خود اضافه کرد: در این بخش که به تحلیل و تفسیر داستان اختصاص دارد، نخست به نقد و بررسی مهمترین تحلیلهای شاهنامهشناسان و برداشتهای آنان از این داستان میپردازیم و نشان میدهیم که بیشتر آنها مبتنی بر شواهد و مدارک قانعکننده نیست. آنچه اینجانب بر آن تأکید دارد این است که داستان رستم و سهراب یک تراژدی است. در این بخش، قسمتهایی از داستان، با آن دسته از ویژگیهای تراژدی که ارسطو در کتاب بوطیقا برشمرده، مقایسه میگردد و نشان داده میشود که این ویژگیها در داستان رستم سهراب نیز هست. مقایسهٔ دیگر میان داستان رستم و سهراب از یک سو و داستان معروف اُودیپ، اثر سوفکلس، ازسوی دیگر است. بررسی نقیصهٔ تراژیک (هارماتیا) در داستان رستم و سهراب، بر اساس تفسیر هگل دربارهٔ این اصطلاح، از دیگر مباحث این بخش است.
وی در پایان سخنرانی خود چنین نتیجه میگیرد که: همانگونه که اودیپ در کشتن پدرش و ازدواج با مادرش مقصّر نبوده، رستم نیز در کشتن پسرش سهراب مقصّر نیست؛ زیرا او در برابر یک تورانی، بیآنکه بداند پهلوان مقابل او پسرش سهراب است، از مملکت خود دفاع میکردهاست، بااینهمه، بیآنکه گناهی مرتکب شدهباشد، مسئولیت گناه کشتن فرزنش را پذیرفتهاست. اینجانب نتیجه میگیرد که ایرانیان از دیرباز نوع ادبی تراژدی را نیک میشناختهاند و تجربهٔ موفق آنان در ساختن تراژدی، نه بهصورت نمایشنامه، آنگونه که در تراژدیهای نامدار مغربزمین میبینیم، بلکه در متن نو ادبی حماسه شکل گرفتهاست.
|