امروز شنبه ՝ 1396/03/06    ■ Sat, May 27, 2017   



  
اندازه نوشته   A | A
آخرین اخبار 
امضای تفاهم‌نامۀ همکاری میان فرهنگستان و ترم‌نت
دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، و خانم دکتر گابریله ساوبرر، مدیر ترم‌نت، یادداشت تفاهم همکاری‌ای را حوزة علم اصطلاح‌شناسی امضاء کردند. بر اساس این یادداشت تفاهم مصوّبات فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حوزۀ علم اصطلاح‌شناسی به فرهنگ ترم‌ترم (TermTerm) افزوده خواهد شد.

گزارش شصت‌وهشتمین نشست ماهانۀ فرهنگستان
دوشنبه، هجدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، شصت‌وهشتمین نشست ماهانۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار شد.

گزارش نشست فرهنگستان در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب
یکشنبه، هفدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، آیین رونمایی دو کتاب فرهنگ جامع زبان فارسی (جلد دوم) و دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، در سرای اهل قلم سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب برگزار شد. در این مراسم آقایان دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، استاد اسماعیل سعادت، مدیر گروه دانشنامۀ تحقیقات ادبی، دکتر علی‌اشرف صادقی، مدی ...

افتتاح نمایشگاه چهره‌های زبان و ادب فارسی در حوزۀ هنری
شنبه، شانزدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، نمایشگاه آثار نقاشی امیربهادر شاهرخی، با عنوان «چهره‌های ماندگار زبان و ادبیات فارسی»، به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، در گالری ابوالفضل عالی واقع در حوزۀ هنری افتتاح شد. آثار ارائه‌شده در این نمایشگاه عموماً مربوط به اعضای فعلی و درگذشتۀ شورای فرهنگستان زبان و ...
آخرين به روز رسانی ۱۳۹۴/۱۲/۱۷ - ۱۱:۲۲ نسخه قابل چاپ
عارفِ اخلاق‌مدار
 
اشاره: یکشنبه، شانزدهم اسفندماه 1394، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مراسم یادبود استاد فاضل دانشگاه استانبول، ادیب و مورّخ و مولوی‌پژوه و ایران‌شناس برجستۀ ترکیه، پروفسور عبدالباقی گولپینارلی را که سهمی بسزا در نشر فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در آن کشور داشت، با حضور علما، استادان، فرهیختگان و جمعی از علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب برگزار کرد. به همین مناسبت دکتر محمدرضا نصیری، عضو وابستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و قائم‌مقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مقاله‌ای را در روزنامۀ اطلاعات (دوشنبه، هفدهم اسفندماه 1394، شمارۀ 26395) منتشر کرده است.  
 
ای دوست، ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی 
رفتی تو از این پستی، در شادی و در مستی
آن سوی زبردستی، گر زیر و زبر رفتی 
مانند خیالی تو هر دم به یکی صورت 
زین شکل برون جَستی، در شکل دگر رفتی
امروز چو جان استی، در صدر جنان استی
از دور قمر رستی، بالای قمر رفتی
                                             (غزل‌های شمس/ 402)
در یکی از روزهای سرد پاییز سال 1352 در کتابخانۀ شرقیاتِ استانبول با اندیشمندی که نامش را شنیده، اما به چهره ندیده بودم، آشنا شدم. واسطۀ آشنایی من و استاد، زنده‌یاد پروفسور دکتر نهاد چتین، از استادان بنام دانشگاه و از ارادتمندان استاد گولپینارلی بود که علاوه بر تدریس و تحقیق، ریاست کتابخانه را نیز بر عهده داشت.
    کتابخانۀ شرقیات با حضور استاد حال و هوای خاصی داشت. روابط صمیمانۀ وی با پروفسور نهاد چتین و دیگر حاضران در کتابخانه فضایی مملو از عطوفت و مهربانی ایجاد می‌کرد. روزی در غیاب استاد گولپینارلی با رئیس کتابخانه باب گفتگو را باز کردم و به بهانۀ چند سؤال تاریخی و ادبی نام استاد را پرسیدم و او بی‌تأمل گفت: «حضرت استاد پروفسور عبدالباقی گولپینارلی، شارح مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین، که مدار تحقیق وی حوزۀ عرفان و تصوف، خاصه مولاناست» و بلافاصله برخی از آثار وی را معرفی کرد. از اینکه چنین گوهری را یافته‌ام بر خود بالیدم. در فرصتی مناسب به خدمت استاد رسیدم و خود را معرفی کردم. برخورد صمیمانۀ استاد دیدارهای بعدی را سبب شد و چنان بود که از جملۀ افرادی بودم که هر روز یکشنبه در منزل ایشان، واقع در اسکدار، به خدمتشان می‌رسیدم.
    خانۀ استاد از خانه‌های چوبی عصر عثمانی رو به بغاز بود که چشم‌اندازی بسیار زیبا داشت. درِ منزلش به روی دوستان باز بود. برای او فرقی نمی‌کرد که چه کسی می‌آید و می‌رود، پیر است یا جوان، عارف است یا عامی. از نظر او هر کسی که وارد می‌شد جایی برای نشستن داشت. صفای باطن و روی‌گشاده‌اش چنان بود که پس از وارد شدن دیگر دل کندن از آن فضای عارفانه دشوار بود. پذیرایی استاد از میهمانان خوانده و ناخوانده، یک فنجان چای بود و بس. می‌گفت هرکس که از این در آید آبی دارد و نانی.* همین شوخ‌طبعی و تواضع و فروتنی و ادب نفس از وی چهره‌ای دوست‌داشتنی ساخته، گوی سبقت از عارف و عامی ربوده بود. مردم‌داری و صفای درونی و بینش علمی و احاطۀ عمیقش به مسائل عرفانی وی را در میان اهل علم زبانزد ساخته بود:
هر که آید پیش تو از خاص و عام
پیش‌تر آید تو را دادن سلام
لطف و اخلاق و تواضع پیشه کن
از منی و مردمی اندیشه کن
                                          (فتوت‌نامۀ ناصری/ 192(
از خصایص ذاتی وی آزادمنشی بود. هرگز ندیدم که این خصلت والای انسانی را فدای غریزه‌های نفسانی کند:
گر بنده کنی ز لطف آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی
                                     (ابوسعید ابوالخیر)
استاد عبدالباقی قدی متوسط و چهره‌ای جذاب با موهای سفید داشت. معمولاً با نیم‌تنه‌ای خاکستری‌رنگ و کیفی مشکی در کتابخانۀ شرقیات و یا سلیمانیه حاضر می‌شد. هر جا که بود، خوان نعمت باز بود. دوستدارانش به دورش حلقه می‌زدند و از حضور پرفیضش بهره می‌بردند. این انسان وارسته برخاستۀ سرزمینی بود که زبان و ادب فارسی قرن‌ها چون آفتاب تابان در آن تابیده و در تار و پودش اثر گذاشته بود.
    استاد که خود نیز عاشق فرهنگ و ادب فارسی بود در هر دیدار از عظمت و باروری این فرهنگ سخن می‌راند. به ادبیات فارسی و عربی تسلط کامل داشت و به‌خوبی به این دو زبان صحبت می‌کرد و وقتی سخن از ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی می‌شد می‌گفت: «این فرهنگ در طی قرون متمادی اقصا نقاط جهان را طی کرده، سرزمین‌های جهان اسلام را درنوردیده و هر جا که رسیده جا خوش کرده، در دل‌ها نشسته و تأثیری عمیق بر جان‌ها گذاشته و آثاری ماندگار به یادگار نهاده است».
 
فارسی در آسیای صغیر
می‌دانیم که روزگاری آسیای صغیر جولانگاه زبان و ادب فارسی بود و این زبان در سرزمین‌های عثمانی شکوه و عظمتی داشت. بزرگان و رجال دولتی به این زبان شعر می‌سرودند، اندیشمندان کتاب‌هایشان را به زبان فارسی می‌نوشتند و نسّاخان به آن می‌پرداختند، مردم به فارسی مکاتبه می‌کردند و جُنگ‌هایی ترتیب می‌دادند که امروزه این آثار گران‌قدر زینت‌بخش کتابخانه‌های مراکز علمی بیشتر ممالک جهان است. آسیای صغیر در حقیقت حوزۀ فرهنگی زبان و ادب فارسی بود که استادان بنامی چون کریم آقسرایی (قرن هفتم)، صدرالدین قونوی (قرن هفتم)، نظام‌الدین یحیی بن صاعد (قرن هفتم)، یوسف ارزنجانی (قرن هفتم)، قدیمی سیدی احمد (قرن نهم)، عاشق چلبی (قرن‌دهم)، لامعی ‌بورسوی (قرن دهم)، عارف حکمت (قرن سیزدهم) و از معاصرین: فریدون ‌نافذ اوغلو، نوری گنج عثمان، حکمت ایل آیدین، عدنان صادق ارزی، اسماعیل حقی، اوزون چارشیلی، احمد رمزی، اردوغان مرچیل، ملیحه انبارچی اوغلو، احمد آتش، محمدفؤاد کوپریلی و تحسین یازیجی و صدها ادیب و مورّخ و شاعر را در دامن خود پرورش داده بود.
 
از خانه تا مولوی‌خانه
استاد گولپینارلی نیز در چنین محیطی زاده و بالیده شد. استاد عبدالباقی گولپینارلی در 10 رمضان 1317ق/ 1900م در استانبول تولد یافت. پدرش، احمد مدحت افندی، معروف به احمد آگاه، و مادرش عالیه‌خانم بود که تبار قفقازی داشت. عبدالباقی مقدمات علوم و زبان فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و سپس دورۀ ابتدایی و متوسطه را طی کرد. بیش از هشت سال نداشت که در مولوی‌خانۀ بهاریه حضور یافت و از محضر استادانی چون حسین فخرالدین دده‌افندی و سیّد عبدالقادر بلخی بهره‌ها برد. حضور او در مولوی‌خانه سبب شد که به مسائل عرفانی سخت پایبند شود و به مطالعۀ تصوف و عرفان پردازد. او سپس به طریقت بکتاشیه پیوست و نزدیک به پنج سال در این طریقت به سلوک پرداخت، ولی پس از مدتی قطع ارتباط نمود و به طریقۀ مولویه روی آورد.
    در سال 1927م به دانشکدۀ ادبیات وارد شد و در سال 1930 با دفاع از رسالۀ خود، تحت عنوان «ملامت و ملامتیان»، به راهنمایی پروفسور محمدفؤاد کوپریلی، دورۀ لیسانس را سپری کرد و سپس در مدارس قونیه و قیصریه به تدریس پرداخت، ولی از تعلیم و تعلّم بازنماند و دورۀ دکتری ادبیات را در دانشگاه آنکارا با نوشتن رسالۀ ‌«زندگانی یونس امره» به پایان برد. مدتی در خدمت دانشگاه آنکارا بود و به تدریس ادبیات فارسی پرداخت و سپس به دلیل بیماری به دانشگاه استانبول انتقال یافت و سرانجام به درخواست خود در سال 1949م بازنشسته شد.
    استاد عبدالباقی علاوه بر تحصیلات دانشگاهی در حوزۀ علمیه جامع فاتح نیز علوم قدیمه را فراگرفت؛ ازاین‌رو، هم به مسائل علوم حوزوی و هم به علوم دانشگاهی تسلّط کامل داشت.
    استاد در زمینۀ عرفان شخص پرکاری بود و عشق او به مولانا را می‌توان از آثار به‌جامانده‌اش دریافت. او عمر پربرکتش را به تحقیق در احوال مولانا جلال‌الدین سپری کرد و با بررسی کتب مشایخ صوفیه و عرفان، آثاری ماندگار به جا گذاشت که از جمله می‌توان به فتوّت در کشورهای اسلامی، ملامت و ملامتیان (1931)، زندگانی یونس امره (1936)، اشعار عاشق پاشا (1936)، رباعیات مولانا جلال‌الدّین (1944)، در بیان ادبیات دیوانی (1945)، مولانا جلال‌الدین (1952)، شرح مثنوی، مولویه پس از مولانا (1953)، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ (1969)، و صدها مقاله و کتاب دیگر اشاره کرد.
    ناگفته نماند که آثار استاد در ایران تا زمانی که دوست و برادر دیرینۀ دانشمندم، دکتر توفیق سبحانی، دست به قلم نبرده و به معرفی و ترجمۀ آثار استاد برنخاسته بود، ناشناخته بود. این اندیشمند فاضل تا توانست حق دوستی و ارادت را به جا آورد و با ترجمۀ آثار وی دریچه‌ای به سوی «گولپینارلی‌‌شناسی» باز کرد، به نحوی که امروزه نام مؤلف و مترجم با هم عجین شده است. مرحوم استاد از دانشمندان ایرانی به مرحومان دکتر محمدامین ریاحی و مجتبی مینوی ارادتی خاص داشت و از این دو بزرگوار همواره به احترام یاد می‌کرد و با این گفتۀ سعدی دمساز بود که: طریق عشق جفا بردن است و جانبازی.
    استاد حافظه‌ای قوی داشت، دیوان حافظ و مثنوی را حفظ بود. او با کارهای سطحی سخت مخالف بود و می‌گفت: «کار علم شوخی‌بردار نیست. اگر می‌نویسی باید درست بنویسی، وگرنه خطا خواهی کرد و این خطا بی‌گمان در تحقیقات دیگران تأثیر خواهد گذاشت و این خود آفتی است نابخشودنی».
    استاد وقتی از فراز و فرود زندگی خود صحبت می‌کرد و تاریخ معاصر ترکیه را رقم می‌زد و از خطاهای رفته بر فرهنگ سرزمینش سخن می‌راند، بر تغییر خط افسوس می‌خورد که چه‌سان با این تصمیم نابجا مرزی بین فرهنگ نسل قدیم و جدید ایجاد شد. او می‌گفت: «این دیوار مهیبِ نامیمون، هویت این کشور را در هاله‌ای از تاریکی فروبرده است. جوانان با گذشتۀ خود بیگانه‌اند و نمی‌دانند که چه فرهنگ والایی داشته‌اند. مولانا را نمی‌فهمند، متون فارسی را متوجه نیستند، کتابخانه‌های ترکیه خالی از پژوهشگران جوان است، از مطالعۀ نوشته‌های اندیشمندان درمانده‌اند» و دردمندانه زمزمه می‌کرد که:
عاجز و درمانده‌ام از حادثات دهر دون
نی گریز و نی مجال صبر و آرام و سکون
عیش من تلخی گرفت ایام عمرم ناگوار
همچو گل خونین دلم چون برگ گل زار و زبون
                                                             (گولپینارلی)
آثار علمی
اینک استاد عبدالباقی در میان ما نیست، ولی هنوز جوانان اندیشمند و پیران صاحب‌دل آثار وی را به جان می‌خرند و از تحقیقاتی که در زمینه‌های مختلف انجام داده است بهره می‌برند. برای مثال کتاب ارزشمند مولانا جلال‌الدین را مطالعه فرمایید. با کمی دقت درخواهید یافت که چه اطلاعات بدیعی از زندگی و افکار و محیط سیاسی مولانا در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد، و یا اثر محققانۀ «مولویه پس از مولانا» را ملاحظه کرده، به منابعی که از آنان بهره برده دقت کنید و به شرحی که دربارۀ نخستین جانشینان مولانا و مروّجان طریقت نوشته و یا در معرفی سلطان‌ولد از منظر شخصیت و آثار به‌جامانده، قلم زده، نظر افکنید و ماهیت فکری و اشعار به‌جاماندۀ عارف چلبی و چلبیان و همچنین از طریقت مولوی از افلاکی و مناقب‌العارفین و مدارج طریقت نزد مولویه، آداب و ارکان آن و ابیات مولوی را مرور کنید، آن‌گاه متوجه خواهید شد که استاد در هریک از مقوله‌های فوق چه اطلاعات ارزنده‌ای ارائه می‌دهد که بی‌شک حاصل تجربۀ یک عمر مرارت و دود چراغ خوردن بوده است. در مقولۀ تصوف، در یکصد پرسش و پاسخ، مسائل تصوف را به زبانی ساده بیان می‌کند و تصوف را در اخلاق‌مداری و انسان‌دوستی می‌بیند و معتقد است که: جهان از دریچۀ تصوف، عشق است؛ عشق به باری ‌تعالی، به همنوعان، و ازاین‌رو با مولانا هم‌صدا می‌شود که:
روزی دو سه کاندرین جهانی زنده
حیف است دلا، اگر به جانی زنده
بی‌عشق مباش تا نباشی مرده
در عشق بمیر تا بمانی زنده
    استاد گولپینارلی در کتاب فتوت‌نامه در کشورهای اسلامی به بررسی فتوت‌نامه‌ها می‌پردازد و دربارۀ اعتقادات، آداب و رسوم و تشکیلات اصناف سخن می‌رانَد و الحق آگاهی‌هایی که به خواننده عرضه می‌کند، به‌صورت منسجم در آثار دیگران یافت نمی‌شود. آثار دیگر وی چون شرح مثنوی و اصطلاحات و امثال، به زبان ترکی، نیز از این مقوله است.
    مرحوم استاد محمدامین ریاحی در کتاب نفوذ زبان فارسی در قلمرو عثمانی نیک به این مورد اشاره کرده و می‌نویسد: «اهمیتی که اجتماعات طریقۀ مولویه از نظر نشر زبان فارسی داشته، خود موضوعی درخور توجه است. در خانقاه‌های مولویه همیشه مثنوی می‌خواندند و کسانی به نام «مثنوی‌خوان» تا سال‌های اخیر وجود داشتند».
    وی سپس اضافه می‌کند که: «طریقت مولویه آداب و رسوم و سنن خاصی دارد، همۀ تعبیرات و اصطلاحات، فارسی است» و برای نمونه به تعدادی از این اصطلاحات اشاره می‌کند؛ از جمله آستان: «درگاه مولانا و آرامگاه او؛ آتشبار: آشپز؛ دسته‌گل: نوعی پیراهن؛ خاموشان: مردگان؛ خاموش‌خانه: گورستان؛ تنوره: لباس بی‌آستین و بی‌یقۀ مخصوص سماع؛ تیغ‌بند: کمربند خاص سماع؛ پوست: مقام معنوی؛ هفت سلام: هفت آیه که در مراسم نوروز می‌خواندند؛ عشق و نیاز: به‌جای سلام؛ نونیاز: درویشان نوسفر».
    استاد ریاحی پس از شمردن پاره‌ای از اصطلاحات یادآور می شود که این اطلاعات برگرفته از کتاب آداب و ارکان مولویۀ محقق ارجمند و مولوی‌شناس بزرگ، پروفسور عبدالباقی گلپینارلی است.
 
استاد حافظ قرآن بود و برای قرآنی که به خط شیخ حمدالله در موزۀ توپقاپوسرایی محفوظ است، مقدمه و توضیحاتی عالمانه دربارۀ تاریخ قرآن نوشت و در سال 1955 به چاپ رسانید. او از حضرت پیامبر اکرم(ص) و خاندان گرامی‌اش همواره با احترام یاد می‌کرد و حاصل این عشق خالصانه و عارفانه چندین اثر ماندگار و ستودنی بود که از جمله می‌توان از کتاب حضرت محمد(ص) و احادیث او (1957)، فرمایشات امام علی(ع) (1958) و دوازده امام(ع) یاد کرد.
    استاد در نسخه‌شناسی نیز دستی داشت. حاصل این بررسی، تدوین نسخه‌های خطی موزۀ مولانا در چهار جلد و متون مربوط به حروفیه بود. این عارف اخلاق‌مدار وارسته سرانجام در چهارم شهریورماه سال 1361 در استانبول درگذشت و بی هیچ تشریفاتی، آن‌گونه که خود خواسته بود، در گورستان سیّد احمد دره‌سی به خاک سپرده شد. یادش همواره گرامی باد.
 
پی‌نوشت:
* اشاره به سخن ابوالحسن خرقانی بود که: هرکس که از این در درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه، آن‌کس‌که به درگاه باری تعالی به جان ارزد، البته که بر خوان بوالحسن به نان ارزد.
قرآن و حدیث
گولپینارلی‌‌شناسی
 
تاريخچه   |    اساسنامه   |    دربارۀ وبگاه   |    نشر آثار   |    خبرنامهٔ گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی