جست‌و‌جو در وبگاه نسخه قابل چاپ

آخرين به روز رسانی ۱۳۸۸/۱۱/۱۷ - ۰۵:۲۰
کـاغذین جـامه یـا جـامهٔ کـاغذین، از آیین تا کلمه
اشاره: خطابهٔ ورودی دکتر محمود عابدی، عضو پیوستهٔ شورای فرهنگستان، در موضوع «کاغذین جامه یا جامهٔ کاغذین، از آیین تا کلمه»، دستور سیصدوشصتویکمین نشست شورای فرهنگستان بود که در روز دوشنبه، نهم آذرماه، در حضور اعضای محترم شورا و با شرکت اعضای هیئت علمی و پژوهشگران فرهنگستان برگزار شد.
 
دکتر عابدی در مقدمهٔ سخنرانی خود دربارهٔ سنّتهایی که در جوامع پدید میآیند و دائماً در حال تغییر و تحولاند، توضیحاتی داد و اضافه کرد که بعضی از این سنّتها کمکم از حالت آیینی واقعی وارد حوزهٔ زبان و ادبیات میشوند و نقش و کارکرد تازهای را میپذیرند.
    دکتر عابدی گفت: اولین نمونه از انعکاس آیین جامهٔ کاغذین پوشیدن در شعر فارسی مربوط میشود به عثمان مختاری که بدینگونه آن را در شعر خود به کار بردهاست:
 
شاها چو فلک روی به دوران تو کرد
بستد به ستم زر از چمن باد خزان
از بـاد خـــزان داد گـلستـان بستـان
چـون جامـهٔ کاغـذی بپوشید جهان
 
    دکتر عابدی در ادامه با ارائهٔ شواهد دیگری از پوشیدن جامهٔ کاغذین یادآور شد که غالباً این ترکیب و تعبیر را کنایت از تظلم و دادخواهی گرفتهاند، و آنگاه با طرح چند پرسش گفت: اما آیا بهراستی از این ابیات، نوشته بودن چیزی بهروی جامه، یا تظلم و دادخواهی دریافته میشود؟ بهعلاوه، برای خوانندگان در اینجا پرسشهایی مطرح میشود که آیا پوشیدن جامهٔ کاغذین در گذشته واقعیت داشتهاست؟ و اگر چنین بوده، این کار در آثار مکتوب گذشتهٔ ما تا چه اندازهای انعکاس یافته و آنچه انعکاس یافتهاست آیا در معنی حقیقی آن است؟ یا بهتدریج هستهای از مجموعهٔ تعابیر گوناگون را پدید آورده و شاعران در کاربردهای متفاوت، معانی کنایی متفاوتی را از آن اراده کردهاند؟ از اینها گذشته، آیا میتوان پوشیدن چنین جامهای را در ادوار تاریخی عملی نمادین دانست؟ و سرانجام میتوان تصور کرد که پوشندهٔ جامهٔ کاغذین مقصود خود را، هرچند به رمز و اشاره، بر آن مینوشتهاست؟
   دکتر عابدی در توضیح مطلب گفت: کهنترین جایی که این آیین در آنجا مطرح شده، منظومهای است به نام علینامه، در موضوع حماسههای شیعی و ظاهراً از قرن پنجم. بخشی که این آیین در آنجا آمدهاست مربوط است به اسارت شخصیتی به نام سراقه که از هواداران و یاران حضرت علی(ع) بودهاست. در آنجا روایتگر داستان میگوید که نمایندهٔ معاویه
 
بفـــــرمـــود تـا جـامــهٔ کـاغــذیـن
بـدوزنــــد آن دشـمــن داد و دیــن
بـکـردنــد هـمیـدون ز کــاغذ کــلاه
سیـه همچـو قطران، آن دل سیاه
در آن پــاکدیــن مــرد روشـنروان
بپوشاندش آن جامـه را، بدنشـان
نهـــاد آن کُـلَه لعنتـی بــر ســرش
فــروداشت در پیش آن لشکــرش
ببستـش ابَـر اشتـــری زآنسپس
به گردنْشْ بربست، ملعون، جرس
 
و بنا بر این ابیات میتوان احتمال داد که جامهٔ کاغذین بر کسی پوشاندن، مانند کلاه کاغذ سیاه بر سر او گذاشتن، زنگ بر گردن او آویختن و او را بر شتر بستن، از کارهایی بودهاست که در صدر اسلام، یعنی در قرن اول، مرسوم بودهاست، اما نمونههای دیگری که بعد از این عرض خواهم کرد، چیزهای دیگری را نشان میدهد. از شعر بعضی از شاعران برمیآید که گویی در مسابقه و مشق تیراندازی، بهفرض آدمکی را با پوشش جامهٔ کاغذین در جایی بهعنوان هدف قرار میدادند و بهطرف آن تیر میانداختند. جمالالدین عبدالرزاق میگوید: 
 
بس که در من کشد این چرخ کمان
کـاغـذیـنجـامه از او چـون هــدفــم 
و خاقانی گفتهاست:
حاسدانمچونهدفبینکاغذینجامهکهمن
تیـــر شحنــه از پــی امـن شبـان آوردهام 
 
    این کاغذینجامه بودنِ هدف و ملازمت عینی و عملی آن با تیراندازی، که در میان گروههای خاصی از مردم (تیراندازان و پادشاهان و اطرافیان آنها)، رواج داشته، بهمرور در ذهنها و زبانها، آن قدرت تداعی را پیدا کرده که در غیبت عناصر دیگر، یعنی هدف و تیراندازی، آنها را به یاد آورند و بهاینترتیب، هم در مجموعهٔ رفتارهای مردم، کار پوشیدن جامهٔ کاغذین صورت نمادین به خود گرفت و وقتی کسی چنین جامهای میپوشید به نوعی خود را آمادهٔ پذیرش هر نوع بلایی معرفی میکرد و هم در حوزهٔ زبان گفتار مجموعهٔ تعابیری پدید آمد که غالباً در کتابهای لغت نیاوردهاند، از جمله: با جامهٔ کاغذین سوی کسی رفتن، پیراهن از کاغذ پوشیدن، پیراهن کاغذین کردن، جامهٔ کاغذین پوشیدن، جامه کاغذین کردن، کاغذین پیراهن، کاغذین جامه، کاغذینجامه بودن، کاغذین جامه به خونابه شستن، کاغذین جامه پوشیدن و کاغذین جامه دریدن.
    خاقانی کاغذین جامه را در بیتی دیگر و در کنار همان هدف و تیر، اما با معنای دیگر به کار بردهاست: 
 
کاغذینجامه هدفوار علیالله زنیم
تا به تیر سحری دست قَـدَر بربندیم
 
    ... سیر مطالعهٔ ما به آنجا رسید که به عرضهٔ شواهدی برسیم که کاغذین جامه را میپوشیدند. جمالالدین عبدالرزاق در بیتی گفتهاست: 
 
آخــر ازبـهر خــدا چنــد کنــم بــر در او
هر سحرگاه چو مظلوم ز کاغذ سربال 
 
    رابطهٔ جامهٔ (= سربال) کاغذین با دادخواهی از این بیت جمالالدین عبدالرزاق پیداست. کمال اسماعیل، فرزند هنرمند و هنرور او، به گونهٔ دیگر این معنی را در شعر خود به کار بردهاست: 
 
بشـد ریختهبار بــیبرگ از اینجــا
ز بیــــداد بــاد ستمگـــر شکوفــه
کنون کاغذین جامه پوشید و آمد
بــه درگــاه صـدر مظفــر شکوفــه
 
    اشارهٔ بدر چاچی، متوفّای حدود 745، نشان میدهد آنهایی که جامهٔ کاغذین میپوشیدند به میدان شهر میرفتند و احیاناً آنجا با فریاد و فغان دادخواهی میکردند. 
 
نیست از عدل سر تیغ تو جز خط و شکر
کـاغذینجامه کسـی بر سـر بازار جهــان
 
و سالها بعد وحشی بافقی (سدهٔ 10)، در یکی از منظومههای خود به نام خلد برین، چنین میگوید: 
 
بهــر بیــان کـردن احــوال مــن
گشته مجسم صفت حال من
جـامــهٔ او ساختـهام کـاغـذیـن
دادزنان راست لباس اینچنین
کــرده از آن روش سراپـا سیـاه
تــا طلبــد داد مــن از پـادشــاه
 
    دکتر عابدی در توضیح رابطهٔ کاغذین جامه و عَلَم داد گفت: در کتاب سیرالملوک، منسوب به خواجه نظامالملک، آمدهاست:
چنان خواندم در کتب پیشینیان که بیشتر از ملوکان عجم دکان بلند بساختندی و بر پشت اسب بر آنجا بایستادندی تا متظلمان که در آن صحرا گرد شدهبودندی، همه را بدیدندی و داد هریک را بدادندی.
    در همان کتاب داستان زنجیر عدل انوشیروان آمده و هم گزارش حضور امیر اسماعیل سامانی (متوفّای 295) در روزهای سرد و برفی در میدان شهر برای رسیدگی به داد متظلمان. از طرف دیگر از ایام خلافت حضرت علی(ع) گفتهاند که آن حضرت اتاقی مخصوص ترتیب دادهبود که شاکیان، شکایت خودشان را در آنجا میانداختند. با این پیشینه ممکن است تصور کنیم که یکی از پادشاهان ایرانی عَلَمی در میدان شهر برپا کند و دادخواهان با پوشیدن جامهٔ کاغذین بر پای آن بنشینند، جامهای که آیتی از قرآن کریم یا قصه و شکایت خود را بر روی آن نوشتهباشند.
    اما نخستین کسی که در شعر فارسی در شعر خود از عَلَم داد سخن گفته اوحدی مراغهای است. 
 
اگر امشب سر آن زلف به من دادی نیک
ورنــه فــردا مـن و پــای عَـلَم و قصّــهٔ داد
 
    دکتر عابدی، پس از این به دادخواهی با پیراهن خونین اشاره کرد و با شواهدی از نظامی، کمال اسماعیل اصفهانی و امیرخسرو دهلوی، بیت معروف خواجه را یادآور شد که میگوید: 
 
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمــونیــم بــه پــــای عَـلَـم داد نکـــرد
 
و با اشاره به معنی گوناگونی که از این بیت برمیآید، افزود: باید بگویم که بعضی از آثار قرون هفتم و هشتم، حکایت جامهٔ کاغذین دادخواهی را به مصر و جامعهٔ قرن 6 و 7 مصریان نسبت میدهند، اما هرچند کتابهای لغت، قرطاس را نوعی بُرد و ادیم (چرم) مصری نوشتهاند و بنابراین میتوان پوشیدن جامهٔ قرطاسی را در آن دیار ممکن تصور کرد، به نظر میرسد تا به دست آمدن دلایل دیگر، بایستی عنصر جامهٔ کاغذین به علامت دادخواهی را از تأثیر فرهنگ ایرانی دانست.